پذیرش دیابت؛ از شوک تشخیص تا سازگاری با زندگی روزمره

بعد از تشخیص دیابت، چگونه آن را بپذیریم و با زندگی روزمره سازگار شویم؟

شوک، انکار، خشم یا احساس گناه ممکن است پس از تشخیص دیابت تجربه شوند، اما این واکنش‌ها برای همه یکسان نیستند. برای سازگاری، از تیم درمان آموزش بگیرید و مراقبت از دیابت را به‌تدریج وارد برنامه روزانه کنید. اگر فرزندتان دیابت دارد، ضمن حمایت از او، متناسب با سنش به او فرصت مشارکت در مراقبت از خود بدهید.

متن کامل ویدیو

روبه‌رو شدن با دیابت، چطور باید با دیابت کنار بیام؟ این مسئله‌ای هستش که خیلی از خانواده‌ها از من می‌پرسن که من واقعاً الان تو چه مرحله‌ای هستم. اینکه مرحله اول، وقتی که یه مادر یا پدر میاد میگه که ببین من فرزند من نمی‌دونم چرا یه مدته خیلی کسلِ، خسته‌ست، تشنه‌شه، زیاد آب می‌خوره و یا به اصطلاح اون توانایی و انرژی رو نداره. وقتی که می‌بینم که فرزندم به این حالت بود، نمی‌دونم واقعاً چی کار باید بکنم. پیش دکتر رفتم و دکتر یه سری آزمایش‌ها بهم داد و گفت که فرزند شما دیابته. یه دفعه گفتم چی؟
فرزند من دیابت؟ این نشون و این مرحله شوک روانیه. چی؟ و باور نکردن. نه، من دیابت؟ همون موقع که توی آزمایشگاه بهم گفتن قندش مثلاً ۴۰۰ه، همون موقع اصلاً انگار یه سطل آب جوش ریختن روی من. تو مرحله دوم، مرحله انکاره. نه آقای دکتر، شما اشتباه می‌کنید. آزمایش اشتباهه. من فکر می‌کنم که به خاطر این هستش که فرزند من چند روزه شیرینی، چیزای شیرینی و شکلات زیاد خورده، توی تولد رفته، برای همین قندش رفته بالا. آره آقای دکتر، من زیاد شیرینی خوردم. اصلاً این دکترش خوب نیست، ولش کن، بریم یه دکتر دیگه.
باز دکتر دیگه. عوض می‌کنن، تغییر می‌دن، تست می‌دن، آزمایش می‌دن، اما یک جواب: دیابت. مرحله بعد، مرحله خشمه. چرا؟ چرا بچه من دیابت گرفته؟ چرا من دیابت گرفتم؟
چرا من باید مثلاً وقتی که ۲ سالم می‌شد این بیماری رو می‌گرفتم؟ چرا اصلاً باید کنترل کنم؟
آخه خدایا، من که این همه نظر و نیاز کردم، من که این همه توی خیریه بودم، آخه خدایا، من که همیشه حرف مامانمو گوش کردم، چرا من؟ مرحله خشم. و اینکه اعتراض می‌کنه حتی به مقدسات. تو مرحله چهارم، مرحله احساس گناهه. نکنه من چون به حرف مامانم گوش نکردم، آها، یواشکی رفتم یه چیزیشو برداشتم، حالا خدا خواسته مجازاتم بکنه. وای، می‌دونی چرا فرزندم دیابت گرفته؟ به خاطر اینکه من موقعی که خودم بچه بودم، حرف مامانمو گوش نکردم، یواشکی رفتم بدون اون یه سری کارا رو انجام دادم. حالا بچه من دیابت گرفته.
احساس گناه تو این مرحله می‌گیره. در صورتی که اصلاً دیابت به احساس گناه فرد کاری نداره. چون دیابت مراحل خاص خودشو داره. یک کمبوده. یه قسمتی از بدن فرد انسولین تولید نمی‌کنه. مرحله بعدی. خب، حالا من دیابت گرفتم. حالا فرزندم دیابت گرفته. حالا چی؟ اون استرس. اگر افراد عادی باشن، خب مسلماً چی می‌شه؟ می‌گه که آخه دخترت دیابت گرفته؟ پسرت دیابت گرفته؟ طفلکی، فکر کنم همین روزا هستش که دستش، چشمش از دست بره. دیگه نمی‌تونه ازدواج کنه. خیلی براش متأسفم. خب دیگه حالا باید تحمل کنی دیگه. ولی به کسی نگو ها.
وای، حالا چی کار کنم؟ با دوستام چی جوری برخورد کنم؟ دیگه نمی‌تونم خوراکی دوستامو بخورم؟ دیگه نمی‌تونم اردو برم؟ استرس دیابت. از افرادی که ناآگاهن اطلاعات کسب می‌کنن. مرحله بعد که مرحله ششمه، می‌شه پذیرش. که خود این پذیرش خودش سه مرحله داره. یعنی افرادی که بی‌توجهن. خب آره، من می‌دونم بچه‌م دیابته. اما کوچیکه. ولش کن بابا، دو روزه دنیاست. بذار بخوره، هیچ اتفاقی نمی‌افته. حالا تا اون موقع بزرگ می‌شه، فلان. بذار الان بخوره. حالا من که کوچولوئم، نمی‌تونم حالا یه بستنی بخورم؟ حالا هی نخور نخور؟
اینا افرادی هستن پذیرفتن اما با بی‌توجهی. مهم نیست. افرادی هم هستن که می‌پذیرن. خیلی سخت. نه نه نه نه. بذار ببینم قندتو گرفتی؟ نه، تو نمی‌تونی. مامان، من، من قندم یه ذره فکر کنم بالاست. مامان، یه ذره حالم بده. وای، مامان، من نمی‌تونم بگیرم. آره آره، بده من بگیرم. نه نه، تو نمی‌تونی انسولین بزنی. بذار خودم بزنم. آره آره، من بلد نیستم. من نمی‌تونم. همون اعتماد به نفس فرزندشون رو پایین آوردن. و وابسته کردن به خودشون. مرحله سوم یا نوع سوم پذیرش، اینکه من سازگار هستم با دیابت.
خب حالا بچه‌م بابا دیابت گرفته. مامان، اصلاً من دیابت گرفتم. الان چی کار باید بکنم؟
دقیق نمی‌دونم کی شد، ولی یه زمان شد که احساس کردم که اوکی، اینم یکی از روتین‌های زندگی منه. یعنی اینجوری بودم که خب همون طور که بلند می‌شی، دست و صورتتو می‌شوری، باید قندتو بگیری. اوکی، این کارو انجام می‌دی. بعدش می‌تونی راحت‌تر خوراکی بخوری. چرا که نه؟ این شد که کم‌کم جزئی از روتین زندگیم احساسش کردم.
آها، باید یاد بگیرم که با دیابت چطور برخورد کنم.
بزرگ شدی دوست داری چی کاره بشی؟
طراحی دوخت.
طراحی داخلی.
طراحی.
طراحی لباس یا طراحی داخلی؟
لباس.
لباس. و فکر می‌کنی دیابت هیچ تأثیری نداره دیگه قاعدتاً؟
نه، تأثیری نداره. الان به این نتیجه رسیدم هیچ تأثیری نداره. نمی‌تونه از چیزی منع کنه.
چی کارایی کردی تو زندگی که دیابت و زندگی با دیابت آسون‌تر شده واست؟
در موردش منطقی فکر کردم. دیدم که چیزی که من دارم با بچه‌های دیگه هیچ فرقی نمی‌کنه. شاید شرایطم بخواد سخت‌تر باشه، هی انسولین بزنم یا قندمو کنترل کنم، ولی باز می‌تونم همون کارای دیگه رو هم بکنم.
چی کار باید بکنم؟ از کی بپرسم؟ از یک متخصصی که در این زمینه آگاه هستش. توی مؤسسات، توی سازمان‌ها، توی انجمن‌ها که در رابطه با دیابت دارن صحبت می‌کنن تا من هم یاد بگیرم. همون‌جور که بارها و بارها اساتید و متخصصین برای دیابتین گفتن. اساس و پایه درمان، آموزشه. پس آموزش رو فراموش نکنین از افرادی که متخصص هستن. و می‌تونین شما راحت یاد بگیرین که با دیابتتون چطور کنار بیاین و چطور با فرزندتون برخورد کنین تا حال خوب رو هم به خودتون و هم به فرزندتون هدیه بدین.

تأیید علمی شده

پرسش و دیدگاه

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس با دیابت 365

پاسخگوی شما هستیم

یکی از راه های زیر را برای ارتباط انتخاب کنید

  • چت آنلاین (24 ساعته)
  • 021-92000365 (تلفن)
0
شما این محصولات را انتخاب کرده اید0

بازگشت به فروشگاه